تبلیغات
م ... ع ... م ... ا ... ر ... س ... ت ... ا ... ن - پاتریک شوماخر
تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1388 | 04:09 ق.ظ | نویسنده : هادی فرهوش
معماری در جامعه امروز
از دیدگاه یک معمار خلاق

پاتریک شوماخر

گاهی اوقات دیدن مراحل تولید و اتفاقات پشت صحنه فیلم از خود فیلم جذابیت بیشتری برای بیننده دارد. بیننده این فیلم سینمایی می تواند معمار باشد و فیلم داستان روایی از زندگی یک معمار. جذابیت پشت صحنه از آنجا آغاز می شود که در پس همه اتفاقات شاهد آنچه باشیم که اصلا انتظارش را نداشته ایم.
این بار سخن از کسی است که چندین سال است خاک صحنه می خورد، اما چونان چهره آرامش، آرام است و معماری می کند.
پاتریک شوماخر در صحنه حضور دارد، مطالعه میکند، کار میکند، می نویسد و شانه به شانه مادر معماری جهان ،ظه حدید، معماری می کند. چند سالی است که همه کارهای ظه حدید زیر دست شوماخر اسکیس زده می شود. البته زمانی می خواهیم او را بشناسیم که ظه هم به این نتیجه رسیده که او را بیشتر بشناساند. او که از معماران آوانگارد هم عصر ماست، در باب معماری آوانگارد و خلاقیت نظراتی دارد که تامل برانگیز هستند.
از دید او معمار آوانگارد کسی است که دچار خلاقیت افراطی در سازماندهی فضایی است. این مساله کوچک و به خصوص، در زیر ساختهای تولید آوانگارد موثر بوده است که بواسطه آن نمی توان اصول و قوانینی برای معمار تعریف کرد. وجه تمایز میان معماری آوانگارد و آنچه در جریان ساخت و ساز است یا معماری به عنوان هنر برتر و معماری تجاری در تحمیل لایه های زیرین تصویر شخصی معمار از ساخت و ساز نهفته است.اما باید در نظر داشت که هلندی ها در دهه های اخیر تلاش بسیار در جهت اثبات عدم برتری معماری آوانگارد بر سایر گرایش های معماری کرده اند. آنها به نتایجی هم رسیده اند که انکار ناپذیر است، اما مباحث تحقیقاتی معماری هم به پیشرفتهایی در زمینه، سیما ومنظر فضایی و توسعه اجتماعی-اقتصادی رسیده است که در تقابل نتایج معمارانه هلندی است.
خلاقیت در معماری لحظه ای تحمیل شده است و وظیفه معماری تعریف کردن آن به عنوان اصولی است که شروع هوشیارانه ای برای معماری است. در اروپا آغاز آن با رنسانس رخ داد. معماری اروپا را تا دوره رنسانس می توان دارای شاخه های اساسی تحت عنوان نقاشی و پیکره تراشی دانست که آواز جدایی آنها از دوره رنسانس نواخته شد و باعث پیدایش معماری گردید که همچون کودکی بی هویت به دنبال هویت تازه می گشت. در این راه سرنوشت خود را به نیروی فکر و فلسفه سپرد و از این پس بسیار متاثر از فلسفه گردید.
هر چند که معماران بزرگ در دوره ای خلاقان رادیکال بوده اند اما معماری را بواسطه بحث های تئوری آن می توان توسعه بخشید و تاریخ خود گوای بر این مدعا است.
آنچه که امروز به صورت عام، معماری نامیده می شود، راه حلهایی است که به مرور زمان کشف شده اند و هم اکنون در حال تکرار شدن می باشند. سوالهای که از چگونگی و بهینه سازی آنچه موجود است شروع می شود و سبب ایجاد آنچه تا کنون وجود نداشته، می شود را می توان خلاقیت نامید. به همین دلیل خلاقیت در معماری به شدت وابسته به تئوریهای معماری است. خلاقیت نیازمند تئوری و زاییده تئوری است.
مساله دیگر معمار بزرگ و تئوری معماری تاثیرگذار همگام با جامعه پیش می رود. هر چه جامعه از لحاظ کیفی و کمی پیشرفت بیشترو بهتری داشته باشد، معماری هم بیشتر توسعه می یابد. در شرایط برنامه ریزی نشده جوامع، تئوری ها عملا کارگر نیستند و نظریات بی قید وشرط ماورایی به مخاطب ارائه می دهند که این مساله را در معماری اتوپیای غیرمعمولی که این روزها بسیار بیشتر از آنچه عمومیت دارد مطرح می شود، می توان مشاهده کرد. در سالهای اخیر تنها حالت پیشرفت و موفقیت در پروژه های معماری، نگاه متفاوت به آینده می باشد. معماری از بعد اصول وقوانین در مقابل تعداد بیشماری از نظریات متنوع و علاقمندیها و گرایشهای متفاوت می باشد. از این بعد وظیفه معمار آوانگارد پیدا کردن راه حل بازی در میان رشته های مختلف ایجاد شده است و کسب تجربه در این راه نیازمند ممارست در هر دو بعد همیشگی کار معماری یعنی فشارهای کاری سریع (شارت) و تولید مطالبات با کیفیت.
معماری خلاقانه بازی میان تفکر تحقیقاتی و خلق فضا با در نظر داشتن کارکرد بنا و بهینه سازی اقتصاد آن در سطحی پایینتر از معماری تجاری می باشد. یک نکته را نباید از یاد برد که تحقیق در معماری آکادمی پذیر نیست. آن را نه در پروژه های دانشگاهی و نه در بخش تحقیقات معماری دانشگاههای بزرگ جهان نمی توان یافت. ردپای اصول معماری پیشرفت دهنده اجتماع را می توان در دو جایگاه مدارس معماری و معماران آوانگارد جستجو کرد. مشارکت معماران آوانگارد به مانند ماشین بکار انداختن تحقیقات معماری است و این خود سبب پیشرفت در معماری و تجارت معماری و ساختمانهای با ارزش و محتوا می شود. از این رو ساختن بناهای نشانه فرهنگی جوامع، خواستگاه مشاورین و دفاتر معماری می باشد که در کارهایشان هنوز با پروژه های دنیوی آمیخته نشده اند و نیاز به معماران آفریننده و خلاقی دارد که تجارت فرهنگ جوامع را هر روز بیش از پیش نمایان می کنند. در این راستا این بخش نیاز به تقویت شدن از سوی جامعه حرفه ای معماری دارد. مراکز هنر و ساختمانهای فرهنگی معمولا برای توصیف و تشریح تجربیات بکار می روند که معماری حلقه اتصالی برای برقراری گفتمان میان مخاطب و آنچه درون بنا رخ می دهد، می باشند. شخصیت اجتماعی و جاذبه های ژورنالیستی معماری در این تجربیات سبب می شود که ساختمان بازدهی اقتصادی مناسب را برای مالکینش داشته باشد. طرحهای تجربی و دور از خودخواهیهای معمارانه تمرینهایی برای حرفه ای شدن در بخش طراحی و تحقیق معماری آوانگارد می باشد. اما مرحله بعدی معماری آوانگارد ترجمانی از فرمها و فضاهای جدید است که انتقادی اما اصولگرا می باشد. این ارزیابی به سبب کمبود سرچشمه های اصلی (اوریجینال) و یا مصالحه زیبایی شناسی و تکنیک ایجاد می شود.
اما وظیفه معمار در این میان چیست؟ مسوولیت معامری موشکافی در وجه تمایز میان کارهایی از نوع هنر برتر و معماری حاکم بر جامعه است. نتیجه این جستجو و دقت در معماری آوانگارد خلاقیت می باشد. کار معمار چه زن و چه مرد بیانیه ای است که ارزش و اعتبار آن سبقت گرفتن از کارهایی است که تا کنون انجام شده و اضافه نمودن نکته ای که تا کنون کسی به آن توجه ننموده است. اما معماری رایج و تجاری در جامعه، تطبیق دادن معماری با الگوهایی است که بارها و بارها تکرار شده و هیچ نکته جدیدی در آن نمی توان یافت، می باشد.
هر چند که این دو گونه معماری آبشان هیچ وقت به یک جوی نخواهد رسید. اما در روش کولهاس می توان بیانی خاص از هر دو گونه معماری را دید. البته این مساله را نیز نباید از خاطر برد که خلاقیت چیزی فراتر از جدید و متمایز بودن است. همین طور خلاقیت شاید در بعد نازیبای توسعه تجاری معماری نهفته باشد. راهنمایی گرفتن از نمودهای توسعه تجاری شاید تاثیری در معماری درجه اول جوامع نگذارد، اما سبب تقویت خطاهای مستعمل جامعه می شود و از سویی دیگر با تغییر تمایلات جوامع معماری هم معیارهای متغیری به خود می گیرد و در اینجا است می بایست این سوال را مطرح کرد که معمار چگونه با این تغییرات می بایست همسو شود. آیا حس مسوولیت پذیری معمار سبب می شود که او نیز هماهنگ با تغییرات جوامع تغییر موضع دهد یا اینکه به تنهایی و بدون در نظر داشتن متغیرهای اجتماعی و فرهنگی جوامع به کار خودش ادامه دهد و راه توسعه را به روی خویش ببندد.
اما تعریف شوماخر از لابراتوار تحقیقاتی چیست؟ لابراتوار تحقیقاتی همان وجه تمایز تمرینات معمار آوانگارد با سایر معمارهاست که او را رهیابی به نتایج اتفاقی باز می دارد. در فقدان آتلیه های تحقیقاتی مناسب، محققان به مدارس و آتلیه های مشابه روی می آورند. اما اگر مدارس معماری بتوانند شرایط جامعه را موشکافانه بررسی کرده، مشکلات را از میان مسایل مختلف دریافته و بدون داشتن کارفرما راه حلهایی دقیق و ثمربخش ارائه دهند، موارد مورد بحث در معماری به روز کرده و می توان آنها را آتلیه تحقیقاتی نامید. عامل دیگری که مدارس معماری به مانند آتلیه تحقیقاتی می کند، این است مدارس معماری بتوانند طراحی جدیدی برای روش های مدلسازی و ارائه بیابند. در ابتدا آنها باید فارغ از محدودیت های شدید کار کنند. این مساله سبب می شود پتانسیلهای موجود در افراد که سبب عمیق شدن در مشکلی شده است، به راه حل بیانجامد. نقض راه حلهای منطقی برای تمرینات حرفه ای غیر ممکن می باشد و در تمرینات آونگارد هم با اکراه اتفاق می افتد اما در آتلیه تحقیقاتی به آسانی می توان مسائل را تجزیه و تحلیل و نقض نمود. رهایی از منطق عقل گرا از دیگر خصلتهای آتلیه است اما باید در نظر داشت که ارتباط بین فرم و کارکرد در نهایت به نتیجه مناسبی برسد. یکی دیگر از کارکردهای تحقیقات آتلیه ای و آکادمیک نقد پذیری آن است که خود سبب الهام بخشی و عمیق نمودن آوانگارد و پس از آن معماری تجاری می شود. این ایده که آکادمی به تنهایی می تواند می تواند ارائه دهنده تمرینات و نتایج خلاقانه باشد، از نظر شوماخر کاملا اشتباه است.
در نهایت تمایز دو دامنه خلاقیت معماری، برنامه ریزی و خلاقیت فرمی، در ترکیب موارد مختلف معنا می یابد. پیگیری مسایل قابل بحث و بروز، بواسطه رسانه جدید و فرمهای جدید امکان پذیر می شود. اگر براستی ترکیب نمودن آنها صعب نباشد. به هر حال مسایل بحث برانگیز و فرمهای جدید به سختی به صورت دوجانبه هماهنگ می شوند.هر دو بخش تحقیق معمارانه نیازمند وجودی مستقل قبل از اینکه ترکیب صورت بگیرد، می باشند.
blog.hdarman.com